
رسول خدا(ص ) فرمود: موسى (ع ) در مكانى نشسته بود، ناگاه شيطان كه كلاه دراز و رنگارنگى بر سر داشت ، نزد موسى (ع ) آمد و (به عنوان احترام موسى ) كلاهش را از سرش برداشت و در برابر موسى (ع ) ايستاد و سلام كرد، و بين آن دو چنين گفتگو شد:موسى : تو كيستى ؟ابليس : من شيطان هستم .موسى : ابليس تو هستى ، خدا تو را دربدر و آواره كند؟ابليس : من نزد تو آمده ام تا به خاطر مقامى كه در پيشگاه خدا دارى به تو سلام كنم .موسى : اين كلاه چيست كه بر سر دارى ؟ابليس : با (رنگها و زرق و برق ) اين كلاه دل مردم را مى ربايم .موسى : به من از گناهى خبر بده كه هر گاه انسان مرتكب آن گردد، تو بر او مسلط گردى ...
ادامه مطلب